بی مهر

لغت نامه دهخدا

بی مهر. [ م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مهر ) بی شفقت و بیرحم. ( آنندراج ). بی محبت. ( ناظم الاطباء ):
مهر جوئی ز من و بی مهری
هده خواهی ز من و بی هده ای.رودکی.فرزند توایم ای فلک ای مادر بی مهر
ای مادر ما چون که همی کین کشی از ما.ناصرخسرو.با همه جلوه طاوس و خرامیدن کبک
عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای.سعدی.که دنیا صاحبی بدمهر خونخوار
زمانه مادری بی مهر و دونست.سعدی.من ندانستم ازاول که تو بی مهر و وفائی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی.سعدی.- بی مهر گشتن؛ بی محبت گشتن:
چو از مریم دلش بی مهر گردد
طلبکار من بی بهر گردد.نظامی.و رجوع به مهر شود.
بی مهر. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مهر ) بی کابین. بی صداق. بی مهریه.
- نکاح بی مهر؛ نکاح بی کاوین.
رجوع به مهر شود.
بی مهر. [ م ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مهر ) مهرناشده. که مهر نشده باشد. فاقد مهر و نشانه دست نخوردگی چیزی است:
اگردانا و گر نادان بود یار
بضاعت را بکس بی مهر مسپار.نظامی.رجوع به مُهر شود.

فرهنگ عمید

آن که نسبت به دیگری مهر و محبت ندارد، نامهربان.

فرهنگ فارسی

مهر ناشده. که مهر نشده باشد. فاقد مهر و مهر نشان. دست نخوردگی چیزی است.

جمله سازی با بی مهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم خدایگان ملوک از چه روبر او بی مهر گشت و خواست مر او را نژند و خوار

💡 مردم منطقه همواره از رشادت و شجاعت بالایی برخوردار بوده اند،به گونه ای که علی رقم بی توجهی و بی مهری زیادی که در طول این حکومت بر انها اعمال شده تا به حال سر جلوی هیچ ظلم جوری خم نکرده اند.

💡 که ای بی مهر اکنون خسته جانی را که میخواهی مدام از هجر خود آزرده نه از وصل خود شادش

💡 به گزارش خبرگزاری کشکان، عدم توجه مسئولان و بی مهری بعضی از رهگذران موجب نابودی نسبی قسمتی از این اثر باستانی شده‌است.

💡 به جز از خواجه بی مهر تو یغما زن و مرد کس نبینم که درین شهر خریدارت نیست

💡 یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است بی حسد نبود برادر گر پیمبرزاده است

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز