دست نخوردگی
مترادفها
بکارت
متضادها
دستکاری شده، پردازش شده
لغت نامه دهخدا
دست نخوردگی. [ دَ ن َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دست نخورده. سلامت. || بکری.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی دست نخورده. سلامت
جمله سازی با دست نخوردگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در روایات متعدد میلاس نماد دست نخوردگی مردمان نیز میباشد