دست پروردگی

مترادف‌ها

پرورش، تربیت

لغت نامه دهخدا

دست پروردگی. [ دَ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دست پرورده. دست پرورده بودن. تربیت شده بودن تحت نظر کسی. رجوع به دست پرورد و دست پرورده شود.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی دست پرورد دست پرورده بودن.

جمله سازی با دست پروردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 موفقیت‌های چشمگیر او در دنیای بزرگ علم، نتیجه مستقیم تلاش‌های شبانه‌روزی و تربیت صحیح در دوران دست پروردگی والدینش بود.

💡 آن جوان با اعتماد به نفس بسیار بالا، حاصل دست پروردگی آموزگاری بود که سال‌ها با عشق به او آموزش داده بود.

💡 او با تمام توان تلاش کرد تا نشان دهد که حاصل دست پروردگی و آموزش‌های سخت مدرسه، می‌تواند در جامعه بسیار مفید باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران