خسته جانی

لغت نامه دهخدا

خسته جانی. [ خ َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) غمگینی. دلتنگی. ملولی. غمناکی. غمزدگی.

فرهنگ فارسی

غمگینی دلتنگی

جمله سازی با خسته جانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خسته جانی دارم از شوق کباب سنگ پخت خوش بود بیمار را بر بوی درمان زیستن

💡 جز تنی بیمار از ابنای احمد آسمان نگذاشت بر جا خسته جانی

💡 ز آزردن جان خسته جانی بگذر از قتل من پیر، جوانی بگذر!

💡 بگو محنت کش بی‌خان ومانی اسیری، خسته جانی، ناتوانی

💡 به شکر آنکه داری جان خرم مرنجان خسته جانی را به هردم

💡 در حضرت دوست خسته جانی خوشتر آسوده دلی و بیزبانی خوشتر

نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز