لغت نامه دهخدا
بی زین. ( ص مرکب ) ( از: بی + زین )که زین ندارد. اسب لخت. ( ناظم الاطباء ):
اسب بی زین همچنان باشد که بی دسته سبوی.منوچهری.
بی زین. ( ص مرکب ) ( از: بی + زین )که زین ندارد. اسب لخت. ( ناظم الاطباء ):
اسب بی زین همچنان باشد که بی دسته سبوی.منوچهری.
که زین ندارد ٠ اسب لخت ٠ اسب بی زین همچنان باشد که بی دسته سبوی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اسپان بی زین به تیغ و کمند خروشان چو تندر در ابر بلند
💡 اسب بی زین بکار می آید ره بریدن بدو همی شاید
💡 اینچنین اسبی مرا دادهست بی زین شهریار اسب بیزین همچنان باشد که بیدسته سبوی