ره بریدن

لغت نامه دهخدا

ره بریدن. [ رَه ْ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) راه بریدن. راهزنی کردن. دزدی کردن. ( یادداشت مؤلف ). || راهی شدن. عازم شدن. ره نوردیدن. رفتن:
از پشت چار لاشه فرود آمده چو عقل
برهفت مرکبان فلک ره بریده ایم.خاقانی. || طی کردن راه:
گر در طلبم رهی بریدی
ای من رهی ات که رنج دیدی.نظامی.و رجوع به راه بریدن شود.

فرهنگ فارسی

بریدن. راهزنی کردن. دزدی کردن

جمله سازی با ره بریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توان اندر صفاتش ره بریدن ولی در ذات او نتوان رسیدن

💡 ندیدن هم ز تو چون دست برداشت نه تو مانی و نه هم ره بریدن

💡 راهها باید بریدن تا رسی در گرد عشق با دو دیده ره بریدن نیست آسان کارکی

💡 نگردد قطع راه عشق بی شوق به پای خفته نتوان ره بریدن

💡 شبروان را ز ره بریدن شب گرچه باشد هزار گونه تعب

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز