لغت نامه دهخدا
برهنه ساختن. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) عریان کردن. لخت کردن. برهنه کردن. التفاء. ( از منتهی الارب ).
برهنه ساختن. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) عریان کردن. لخت کردن. برهنه کردن. التفاء. ( از منتهی الارب ).
عریان کردن لخت شدن.
💡 (مـحـسـور) از مـاده (حـسـر) (بـر وزن قـصـر) دراصـل مـعـنـى كـنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زير آن است، به همين جهت (حاسر)به جنگجوئى مى گويند كه زره در تن و كلاه خود بر سر نداشته باشد.