لغت نامه دهخدا
بربد. [ ب َ ب َ ] ( اِخ ) مخفف باربد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). که مطرب خسرو پرویز است. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به باربد شود.
بربد. [ ب َ ب َ ] ( اِخ ) مخفف باربد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). که مطرب خسرو پرویز است. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به باربد شود.
مخفف باربد که مطرب خسرو پرویز است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز سستی بپرهیزدی روز و شب نجنباندی بربدی هیچ لب
💡 ایزد او را جاودانی دولت و نعمت دهاد تا بدان دو بربد اندیشان همی یابد ظفر
💡 بر شیعتش نثار بود رحمت خدای لعنت کند فرشته بربد سکال او
💡 ترا بر خسروان ترجیح، همچون نیک را بربد ترا بر صفدران تفضیل همچون مرد را بر زن
💡 جان دل ز جهان بربد و رخت اندر بست سازم همه این بود که در کار شکست
💡 بربد به کف بربط نگر خون بط اندر بط نگر می تا به هفتم خط نگر در جام شهوار آمده