لغت نامه دهخدا
خون بط. [ ن ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خون جام. کنایه از شراب. ( از انجمن آرای ناصری ). شراب لعلی. ( از آنندراج ) ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).
خون بط. [ ن ِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خون جام. کنایه از شراب. ( از انجمن آرای ناصری ). شراب لعلی. ( از آنندراج ) ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).
خون جام کنایه از شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تهمتنی کن و امشب از آن سیاوش خون بطی فرست که گردم بفر رستم گرد