لغت نامه دهخدا
سکال. [ س ِ ] ( اِ ) اندیشه و فکر. ( برهان ).
- بدسکال؛ بداندیش.
|| ( نف ) خواهنده. || طلب کننده. || گوینده. || ( اِ ) گفتگو. ( برهان ). رجوع به سگال و سگالیدن و سگالش شود.
سکال. [ س ِ ] ( اِ ) اندیشه و فکر. ( برهان ).
- بدسکال؛ بداندیش.
|| ( نف ) خواهنده. || طلب کننده. || گوینده. || ( اِ ) گفتگو. ( برهان ). رجوع به سگال و سگالیدن و سگالش شود.
۱ - ( اسم ) اندیشه فکر. ۲ - ( اسم ) در ترکیب به معنی سگالنده آید: بد سگال چاره سگال.
اندیشه و فکر یا طلب کننده یا گفتگو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو شادزی، که فرو برد بد سکال تورا خیال کین تو چون اژدهای جان ادبار
💡 اندر آن وقت که رستم به هنر نام گرفت جنگ، بازی بدو مردان جهان سست سکال
💡 فلک مطیع تو بادا و بخت نیک سکال خدای ناصرتو باد و روزگار معین
💡 بد سکال ار در کین تو زند فارغ باش نقش کاقبال نکارد نشود ز آب تباه
💡 کسی را که باشد نیا پور زال کشی مر روا نیست نیکو سکال
💡 نیک خواهان ترا شر همی گردد خیر بد سکالان ترا خیر همی گردد شر