لغت نامه دهخدا
چاره سگال. [ رَ / رِ س ِ ] ( نف مرکب ) چاره سگالنده. تدبیراندیش. مصلحت اندیش. آنکه اندیشه و تدبیر اصلاح امور کند:
شاه نامش خجسته دید بفال
گفت کای خیرمند چاره سگال.نظامی. || چاره اندیش. علاج اندیش. آنکه در اندیشه علاج و درمان دردی یا مرضی باشد:
چو عاجز شود مرد چاره سگال
ز بیچارگی درگریزد بفال.نظامی. || حیلت اندیش. آنکه در اندیشه مکر و فریب باشد:
بر دویدند هر دو چاره سگال
روبهان پیش و گرگ در دنبال.نظامی.