بازوار

لغت نامه دهخدا

بازوار. ( اِخ ) پازوار. رجوع به پازوار شود.

جمله سازی با بازوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمله مرغان منازع بازوار بشنوید این طبل باز شهریار

💡 عاشقی بحقیقت درین راه چون حسین منصور حلاج برنخاست، وصل دوست بازوار به هوای تفرید پران دید. خواست تا صید کند، دستش بر نرسید، بسرّش فرو گفتند: یا حسین! خواهی که دستت بر رسد سر وا زیر پای نه! حسین سر وا زیر پای نهاد، به هفتم آسمان برگذشت.

💡 زی مستقر شاهی خود شاه بازوار پرواز کرد و باز بدین مستقر رسید

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز