لغت نامه دهخدا
یک لنگ پا. [ ی َ / ی ِ ل ِ گ ِ ] ( ق مرکب ) یک پا. بر یک پا.
- یک لنگ پا ایستادن؛ بر یک پا ایستادن. ( یادداشت مؤلف ). یک لنگه پا ایستادن.
- || مصراً ابرام و پافشاری کردن.
یک لنگ پا. [ ی َ / ی ِ ل ِ گ ِ ] ( ق مرکب ) یک پا. بر یک پا.
- یک لنگ پا ایستادن؛ بر یک پا ایستادن. ( یادداشت مؤلف ). یک لنگه پا ایستادن.
- || مصراً ابرام و پافشاری کردن.
یکپا بر یکپا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۲۰- عبدالرضا کارگر (۱۳۸۲ و ۱۳۸۳)؛ یک لنگکار قهار، بار دیگر توانست افتخار پهلوانی ایران را به نام خراسان ثبت کند؛ عبدالرضا کارگر که در رقابتهای جوانان جهان صاحب مدال طلا شده بود، در کشتی پهلوانی تواناییهایش را به نمایش گذاشت و دو سال متوالی صاحب بازوبند شد.
💡 فراء نحوی معلم دو فرزند مأمون بود. و هر زمان که برمی خاست، هر یک از آن دو به سرعت یک لنگ کفش وی را می نهاد. مأمونشان چنین دستور داده بود.