یک لنگه پا

لغت نامه دهخدا

یک لنگه پا. [ ی َ / ی ِ ل ِ گ َ / گ ِ] ( ق مرکب ) ( اصطلاح عامیانه ) یک لنگ پا. بر یک پا.
- یک لنگه پا ایستادن؛ مصراً پافشاری کردن. با پافشاری. مصراً.
|| دست تنها. کسی که بدون کمک و معاون کاری را که قاعدتاً به دستیار و معاون نیازمند است انجام دهد. ( از: فرهنگ لغات عامیانه ).

فرهنگ فارسی

دست تنها کسی که بدون کمک ومعاون کاری راکه قاعدتا به دستیار و معاونی نیازمندست انجام دهد: ازصبح تاحال من یک لنگه پا ایستاده و این مهمانی را برگزار کردهام.

جمله سازی با یک لنگه پا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بازی است که در زمان قدیم رایج بوده و به دو گروه چند نفره تقسیم شده و یک لنگه پا و دست به سینه به یکدیگر تنه می‌زنند تا تعادل تیم حریف را بهم بزنند.هر تیم که زودتر تعادل تمامی افرادش بهم بخورد بازنده‌ است.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز