گه مالی
لغت نامه دهخدا
گه مالی. [ گ ُه ْ ] ( حامص مرکب ) عمل گه مال. || مجازاً نیک نشستن جامه یا ظروف و جز آن. پلیدی از چیزی نیک نزدودن.
فرهنگ فارسی
عمل گه مال.
جمله سازی با گه مالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر بسی بخوری خاک در دهان مالی که بس حریص و شکم خار آتش آسایی
💡 سجده ره همچون قدم آخر به جایی میبرد پا گر از رفتار ماند جبهه مالی میکنم
💡 هر کس بجهان مرتبه ای دارد و مالی ماییم و هوای تو و سودا زده جانی
💡 مالی، که آن بروز جوانیم بد بدست جمله شده ز دست و جوانیم هم شده
💡 ای خواجه چه امید وفا هست ز مالی کآن نیست مگر راهبر راهزن تو
💡 با آنکه بی نصیبم از مال و جاه دنیا هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی