لغت نامه دهخدا
کی نشان. [ ک َ / ک ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه نشان از کی دارد. کی نژاد. اصیل زاده:
سزد گر بود نام اوکی پشین
که هم کی نشان است و هم کی نشین.نظامی ( اقبالنامه چ وحید 31 ).
کی نشان. [ ک َ / ک ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) آنکه نشان از کی دارد. کی نژاد. اصیل زاده:
سزد گر بود نام اوکی پشین
که هم کی نشان است و هم کی نشین.نظامی ( اقبالنامه چ وحید 31 ).
آنکه نشان از کی دارد ٠ کی نژاد ٠ اصیل زاده ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مثل تو نوباوه هم سن تو در فضل تو زانسوی امکان بصد فرسنگ کس ندهد نشان
💡 تیری به نشان دل ما هیچ نینداخت انصاف بدان سخت کمان هیچ ندادند
💡 سعادت دنياوآخرت راچه كسى به انسان نشان مى دهد و آن را به آدمى مى بخشد؟و...
💡 عشق یک رویست او را بر در عیسی نشان عقل یک چشمست او را در صف دجال کن
💡 نام و نشان لیلی و مجنون نبد که ما از عشق عقل سوز تو دیوانه بوده ایم
💡 (از رحم بر زمین نزد آسمان مرا دارد بپا برای نشان این کمان مرا)