کی منش. [ ک َ / ک ِ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) صاحب طبع شاهانه. شاه طبیعت. بزرگ منش:
چنین داد پاسخ که ای کی منش
ز تو دور بادا بد بدکنش.فردوسی.، کیمنش. [ ] ( اِخ ) بنابه قول ابوریحان پسر کیقباد و جد کی لهراسب بوده است اما حمزه اصفهانی و مسعودی کیفشین ( کی پشین ) نقل کرده اند. ( مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی تألیف معین، متن و حاشیه ص 322 ). رجوع به کیفشین و کی پشین شود.
صاحب طبع شاهانه. شاه طبیعت. بزرگ منش.
اسم: کی منش (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: ke(a)y maneš) (فارسی: کيمنش) (انگلیسی: key manesh)
معنی: صاحب طبع شاهانه، شاه طبیعت، بزرگ منش، ( اَعلام ) به قول ابوریحان کی منش پسر کیقباد و جد کی لهراسب بوده است
💡 گشایشی چو ندیدی به عقده هم مفزای بکنج غم منشین روی خود ترش منمای
💡 نشیند کسی ناله ی زارم شب هجران کز نالهی جان سوز منش آه نیامد
💡 گرچه در بسته به یک کس نگذارند بهشت چه بهشتی است گذارند حریفان به منش
💡 منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از دور رخ بگرداند
💡 ای مرغ سدره، در طیران ابد بمان منشین بخاک طوبی و انس مکان مخواه