لغت نامه دهخدا
کورنگاه. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) کورچشم. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ).
کورنگاه. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) کورچشم. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ).
نابینا کور اعمی. یا کور چشم حریر. ( بقلب اضافه ). نوعی پارچ. ابریشمی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داغها شوید ز دامان وجود بی نگاه او جهان کور و کبود
💡 نبود عجب ار کور شود دیده حاسد زهرش به نگاه حسدآلود نهفتند