لغت نامه دهخدا
کوته دید. [ ت َه ْ ] ( ص مرکب ) کوتاه دید. کوتاه بین. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوتاه دید و کوتاه بین شود.
کوته دید. [ ت َه ْ ] ( ص مرکب ) کوتاه دید. کوتاه بین. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوتاه دید و کوتاه بین شود.
کوتاه بین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنچ در ره دید از رنج و ستم گرچه در خوردست کوته میکنم
💡 چو بودی تو ایشاه و دیدی مرا همان به که کوته کنم ماجرا
💡 گر ز دامان تو دست آرزو کوته کنند چون چراغ کشته نتوان دید روی کشتگان
💡 کی به من کردی دراز از آستین دست تطاول دیدی ار کوته تری افلاک از دیوار دستم