کتک کاری کردن
مترادفها
دعوا کردن، کتک زدن، درگیر شدن
متضادها
صلح کردن، آشتی کردن
لغت نامه دهخدا
کتک کاری کردن. [ ک ُ ت َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) همدیگر را زدن. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی ). زدن یکدیگر را با مشت و کف دست. با یکدیگر آویختن و زدن. زد و خورد کردن. مضاربه کردن. ( یادداشت مؤلف ). کتک زدن. ( فرهنگ فارسی معین ): قلندران در جست و جوی آن کلکل و جوالدوزرانی و کتک کاری کرده بودند. ( کنزاللطایف، از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کتک زدن: [ قلندر ان در جست و جوی آن کلکل و جوالدوز رانی و کتک کاری کرده بودند ]. ( آخر مجموع. رسائل رشید و طواط از رسال. موسوم به کنز اللطائف مکتوب در سن. ۸۴۳ قزوینی )
جمله سازی با کتک کاری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این فیلم، برای نخستین بار در سینمای ایران، خشونت بهطوری قابل قبول در یک فیلم گنجانده شده بود. صحنههای زد و خورد فیلم، هیچ شباهتی با کتک کاریهای فیلمفارسی نداشت.