چاک چاک کردن

مترادف‌ها

پاره پاره کردن، تکه تکه کردن

متضادها

وصل کردن، پیوند دادن، ترمیم کردن

لغت نامه دهخدا

چاک چاک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکافتن. پاره پاره کردن. درانیدن. شرحه شرحه و ریش ریش کردن.پاره پوره کردن. زخم فراوان کسی را زدن:
بخود کرد جامه همه چاک چاک
بسر بر همیکرد ز اندوه خاک.فردوسی.کنند این زره در برت چاک چاک
چو مردار آنگه کشندت بخاک.فردوسی.بدو گفت کاوس، یزدان پاک
تن بد سگالان کند چاک چاک.فردوسی.

فرهنگ فارسی

شکافتن. پاره پاره کردن. درانیدن. شرحه شرحه و ریش ریش کردن. پاره پوره کردن. زخم فراوان کسی را زدن.

جمله سازی با چاک چاک کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صائب نیم ز تنگی دل غنچه سان ملول چون گل شکفته ام ز دل چاک چاک خویش

💡 ناهگاه چشم زینب محزون در آن میان بر جسم چاک چاک شه بحر و بر فتاد

💡 همی گرز بارید همچون تگرگ همی چاک چاک آمد از خود و ترگ

💡 خون او خواهم روان بر روی خاک پیکرش خواهم ز خنجر چاک چاک

💡 سرو پیکر از تیغ کین چاک چاک زخاشاک بسترش وبالین زخاک

💡 باد بسیار شدیدی که در دیشب وزید باعث شد تمام برگ‌های خشک درختان در حیاط خانه کاملاً چاک چاک شده و در همه جا پخش شوند.

💡 او از شدت خشم و ناراحتی تصمیم گرفت تمام آن نامه‌های قدیمی و خاطره‌انگیز را با استفاده از قیچی به سرعت چاک چاک کند.

💡 در آن جنگ خونین و ویرانگر، بسیاری از پرچم‌های ملی کشورهای درگیر به دلیل اصطکاک شدید با عوامل محیطی به شدت چاک چاک شده بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران