پیچیده ساق
مترادفها
ساق پیچخورده
لغت نامه دهخدا
پیچیده ساق. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که ساقی قوی دارد: کثیف؛ کوتاه انگشت پیچیده ساق... ( التفهیم ). || که ساق کژ دارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه ساقی کچ دارد دارای ساق ناراست. ۲- آنکه ساقی قوی دارد: کثیف کوتاه انگشت پیچیده ساق.
جمله سازی با پیچیده ساق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جعد که پیچیده به پا در خرام ماهی ساق آمده در پای دام
💡 به هم پیچیده گردد ساق با ساق همه جفتی شود از جفت خود طاق
💡 گمانم شد از هفت گردون برش که بر ساق پیچیده نیلوفرش