لغت نامه دهخدا
کوتاه انگشت. [ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه انگشت وی کوتاه باشد. آنکه انگشتان وی از اندازه طبیعی و متعارف کوتاهتر باشد: اَقفَد؛مرد فربه دست فربه پای کوتاه انگشتان. ( منتهی الارب ).
کوتاه انگشت. [ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه انگشت وی کوتاه باشد. آنکه انگشتان وی از اندازه طبیعی و متعارف کوتاهتر باشد: اَقفَد؛مرد فربه دست فربه پای کوتاه انگشتان. ( منتهی الارب ).
آنکه انگشت وی گوتاه باشد. آنکه انگشتان وی از اندازه طبیعی و متعارف کوتاهتر باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماهیچه کوتاه بازکننده شست دست در رابطه نزدیک با ماهیچه دراز دورکننده شست دست، هم اکستنشن و هم ابداکشن انگشت شست را در مفاصل مچدستیکفدستی (کارپومتاکارپ) و مفصل کفدستیبندانگشتی (متاکارپوفالانژیال) انجام میدهد.
💡 سپهر را ز کف انگشت ماه نو افتاد ولی ز داغ دلم ناخنش نشد کوتاه