پیروزه پیکر

لغت نامه دهخدا

پیروزه پیکر. [ زَ / زِ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) دارای پیکری از پیروزه، یا برنگ پیروزه. دارای پیکری فیروزه ای.
- گنبد پیروزه پیکر؛ مجازاً آسمان:
که کرد این گنبد پیروزه پیکر
چنین بی روزن و بی بام و بی در.ناصرخسرو.زود بینی چون بنات النعش کشتی سرنگون
گر روی بر باد این پیروزه پیکر بادبان.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱-دارای پیکری از پیروزه. ۳- آسمان: ۲- دارای پیکری برنگ پیروزه. که کرد این گنبد پیروزه پیکر چنین بی روزن و بی بام و بی در? ( ناصرخسرو )

جمله سازی با پیروزه پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گویی ز زر پخته همی پوست بفگنند تعبان سیم پیکر پیروزه استخوان

💡 درین نه پرده پیروزه پیکر زن از خورشید عذرا نیست برتر

💡 یکی مهد زرین برآموده در همه پیکر از لعل و پیروزه پر

💡 تا سر غربال تذویر زمان هر شب فتد گندم انجم در این پیروزه پیکر آسیا

💡 ابر صدر آن بزم مینو فضای یکی تخت پیروزه پیکر به پای

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز