پیر خرد

لغت نامه دهخدا

پیر خرد. [ رِ خ ِرَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عقل. عقل کل. فرد کامل. مرد هنر. ( آنندراج ). مرد دانا و عاقل:
درین چمن که گلش پیش خیز صبحدم است
بشرع پیر خرد خواب صبح عصیان است.دانش ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عقل عقل کل

جمله سازی با پیر خرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کار یغما نشد از پیر خرد راست کجاست خضر راهی که شتابم ز پی پیر دگر

💡 نشان اهل غفلت جستم از پیر خرد گفتا نشانش اینکه در فصل بهار از خود خبر دارد

💡 بدستیاری پیر خرد که خضر رهست روان شد از ظلمات مداد اهل هنر

💡 سال و مه دارد خیال کشتن خرد و بزرگ روز و شب باشد به فکر صدمه پیر و جوان

💡 پیر خرد مرا به خموشی اشاره کرد یعنی ببند رخنه ی دیوار زندگی

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز