لغت نامه دهخدا
پلید کردن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آلوده و ناپاک کردن. شوخگن کردن. چرک کردن. نجس کردن. انجاس. تنجیس. ( دهار ). اخباث. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).
پلید کردن. [ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آلوده و ناپاک کردن. شوخگن کردن. چرک کردن. نجس کردن. انجاس. تنجیس. ( دهار ). اخباث. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).
( مصدر ) آلوده و ناپاک کردن نجس کردن چرک کردن شوخگن کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود را بمیان خلق زاهد کردن با نفس پلید و جامه پاک چه سود
💡 چون بود در بند ابلیس پلید کی توان کردن فروشی یا خرید
💡 خود را به میان خلق زاهد کردن با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود؟
💡 بشر نخستین با کمک این اصوات، بخشی از نیازهای خود را تبیین و برآورده کرده و در واقع تا جایی که میتوانسته با این زبان موسیقیایی، خلاء دستگاههای مخابراتی و بلندگوها را پر مینموده و حتی پیغامهایی نیز به وسیلهٔ این نوع سازها مخابره میکردهاست؛ غیر از این، نواختن اینگونه سازها وسیلهای برای ترساندن حیوانات وحشی و یا دور کردن اجنه و اشباح پلید.