لغت نامه دهخدا
پس طلبیدن. [ پ َ طَ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) بازخواستن داده ای یا فرستاده ای را.
پس طلبیدن. [ پ َ طَ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) بازخواستن داده ای یا فرستاده ای را.
( مصدر ) پس خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: آنچه مقصود است، مقیم است نه مسافر. مقیم را طلبیدن محال بود در سفر.
💡 ز جهل مست و خرابی هنوز مولعِ خوابی چنین نجات نیابی ببایدت طلبیدن
💡 تا به در یوزهٔ راحت طلبیدن رفتم مژه گشتم سر مویی به خمیدن رفتم
💡 (قاری) که خو بجبه کرباس خود گرفت از صوف عاریت طلبیدن ملال یافت
💡 موج این بحر تپش بسمل سعی گهر است رنجها در خور راحت طلبیدن باشد
💡 به هر که هر چه دهی نامِ آن مبر صائب که حقِ خود طلبیدن کم از گدایی نیست