لغت نامه دهخدا
پاچه پز. [ چ َ / چ ِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه پاچه گوسفند پزد فروختن را:
نگار پاچه پز من که دل سراچه اوست...میرزا اشتها.
پاچه پز. [ چ َ / چ ِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه پاچه گوسفند پزد فروختن را:
نگار پاچه پز من که دل سراچه اوست...میرزا اشتها.
( اسم صفت ) کسی که پاچ. پخته میفروشد.
آنکه پاچه گوسفند را پزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شخصى زمان شاه در داخل مسجدى مشغول سخنرانى بود، خواست به آية الله خمينى دعاكند، دست پاچه شد و به آية الله بروجردى (ره ) دعا كرد بعد كه ديد خيلى خيط كردهاست خواست بگويد صلوات بلند ختم كنيد، بر عكس گفت: بلوات صلند ختم كنيد.
💡 تپه انتکا مربوط به سدههای اولیه دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان ازنا، بخش مرکزی، دهستان پاچه لک غربی، ۲۰۰ متری جنوب روستای برجله واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۳۳۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 سرزیح (سرپاگ یا سرتوپ): برای لبه دوزی لبه سر استین و لبه پاچه های شلوار بعد از اتمام سوزن دوزی به کار می رود
💡 رودخانه غربی مربوط به دوران پیش از تاریخ ایران باستان است و در شهرستان ازنا، بخش مرکزی، دهستان پاچه لک غربی، ۲ کیلومتری جنوب شهرک المهدی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۳۲۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 همانند شلوار اشکانیان بسیار گشاد است اما در نزدیک دمپا یا پاچه تنگ میشود و با چرخشی سبب چینهایی در آن میشود.
💡 این روستا در دهستان پاچه لک غربی در کنار جاده ی اصلی اراک _ازنا_درود و در فاصله ۵٠٠ متری شهرستان ازنا قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۲۴ نفر (۱۶۷ خانوار) بودهاست.