لغت نامه دهخدا
وکیل کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جانشین خود کردن. قائم مقام ساختن. || اختیار دادن به کسی تا امری را برای وی انجام دهد. || کسی را به وکالت دادگستری انتخاب کردن. || کسی را به وکالت مجلس برگزیدن.
وکیل کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جانشین خود کردن. قائم مقام ساختن. || اختیار دادن به کسی تا امری را برای وی انجام دهد. || کسی را به وکالت دادگستری انتخاب کردن. || کسی را به وکالت مجلس برگزیدن.
۱- جانشین خود کردن قایم مقام ساختن. ۲- اختیاردادن بکسی تاامری رابرای وی انجام دهاد:(( سلطان... عمیدالملک راوکیل کرد تا خواهر خلیفه را برای او خطبه کند... ) ) ۳- کسی را به وکالت دادگستری انتخاب کردن. ۴- کسی را به وکالت مجلس بر گزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با این حال، کاترین با یک قطعه شواهد مشکل دارد. وکیل مدافع دفاعیات با ادعای عدم اثبات اثبات کشته شدن جو سعی کرده بود موکل های خود را از بین ببرد، اما یک نویسنده نامه ناشناس یک حلقه ذوب شده متعلق به جو را برگردانده بود. کاترین متوجه می شود که یک کلمه درست همانطور که جو برای هجی کردن آن اشتباه غلط کرده است، اشتباه گرفته شده است.
💡 یک وکیل، دیپلمات، مورخ باستان و باستانشناس آلمانی بود. او یکی از اعضای خانوادهٔ بانکدار اوپنهایم بود. او پس از رها کردن حرفه خود در دیپلماسی و وکالت، سایت تل عفر را در سال ۱۸۹۹ کشف کرد و در ۱۹۱۱–۱۹۱۳ و دوباره در ۱۹۲۷–۱۹۲۹ حفاریهایی را در آنجا انجام داد.
💡 با تصویب قانون انتخابات در دوره نخست مجلس شورای ملی، اولین گروهی که از حق رأی و همچنین از انتخاب شدن و انتخاب کردن منع شدند، زنان بودند. حاج شیخ تقی ایرانی وکیلالرعایا نماینده همدان تنها نماینده ای بود که در مجلس دوم این قانون را به پرسش گرفت.