لغت نامه دهخدا
( هم آغوشی ) هم آغوشی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) همخوابی.هم آغوش شدن. اعتناق. معانقه. ( یادداشتهای مؤلف ).
( هم آغوشی ) هم آغوشی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) همخوابی.هم آغوش شدن. اعتناق. معانقه. ( یادداشتهای مؤلف ).
( هم آغوشی ) (هَ ) (حامص. ) در بغل کسی بودن.
۱. جماع.
۲. [مجاز] آمیزش، اختلاط.
( هم آغوشی ) در بغل کسی بودن تاکمان وقف هم آغوشی زه ساخته ای برناوک مژه چشم زره ساخته ای. ( طالب آملی )
همخوابی هم آغوش شدن اعتناق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مزن فال هم آغوشی به آتش طلعتان صائب که در پروانه آتش ز آرزوی خام می افتد
💡 از هم آغوشی من عارت نیاید رو ببین باغبان هم بر گل بستان ببندد چوب را
💡 بیرون ز پیرهن چو تنت را کنم خیال در جانم آرزوی هم آغوشی آورد
💡 زندگی بی تو مرا ساخت چنان از جان سیر که طلب می کنم از مرگ هم آغوشی را
💡 خوشه ما به دهن دانه آتش دارد برق با خرمن ما مرد هم آغوشی نیست
💡 از شوق هم آغوشی آن قامت موزون گلها همه آغوش وکنارست ببینید