نمک بند

لغت نامه دهخدا

نمک بند. [ ن َ م َ ب َ ] ( ن مف مرکب ) زخمی که در آن نمک انداخته بند کنند. ( آنندراج ). زخمی که بر روی آن نمک پاشیده وی را ببندند. ( ناظم الاطباء ):
هر شب ز شور گریه اخترشمار خویش
زخم گلوی صبح نمک بند کرده ایم.سالک یزدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

زخمی که در آن نمک انداخته بند کنند ٠ زخمی که بر روی آن نمک پاشیده وی را ببندند ٠

جمله سازی با نمک بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابتدا گوشت را به اندازه ۲ بند انگشت و به ضخامت ۱ سانتیمتر، خرد كنید. آن‌گاه نمک، فلفل و روغن به آن بیفزائید و مخلوط كنید(بهتر است یک شبانه‌روز گوشت در این موادّ خوابانده شود). سپس گوشت را به سیخ بكشید و روی آتش، كباب كنید. حالا قدری كره رویشان بمالید تا كباب خشک نشود.

💡 زهی زلفت گرهگیری پر از بند لب لعلت نمک دانی پر از قند

💡 عسس کردست او را بارها بند نمک را بارها خوردست چون قند

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز