ناخوش حال

لغت نامه دهخدا

ناخوش حال. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) ناخوش احوال. که سالم و تندرست نیست. که بیمار است. که در حال ضعف یا بیماری یا نقاهت است. || که شادمان و سردماغ نیست. غمگین. غمین. ملول. افسرده. نژند. ناشاد. مقابل خوشحال.

جمله سازی با ناخوش حال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سـپـس قرآن ادامه مى دهد: (به كسى كه در حال سكرات مرگ است گفته مى شود اين همانچيزى است كه ناخوش داشتى و از آن مى گريختى )! (ذلك ما كنت منه تحيد).

💡 مرا ز صورت حالی که هست قصه غصه روا بود که بگویم به ناخوشی و تباهی

💡 در درون افتاد ازین غم آتشش وقت شد زین حال ناخوش ناخوشش

💡 از قضا رنجور و ناخوش شد هلال مصطفی را وحی شد غماز حال

💡 اهلی از آن غم که کم آید بدست ناخوشی حال تو از خود بدست

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز