لغت نامه دهخدا
منسوج باف. [ م َ ] ( نف مرکب ) بافنده. نساج. پارچه باف:
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چو عنقا برآورد و پیل و زراف.سعدی ( بوستان ).رجوع به منسوج شود. || زری باف. ( ناظم الاطباء ).
منسوج باف. [ م َ ] ( نف مرکب ) بافنده. نساج. پارچه باف:
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چو عنقا برآورد و پیل و زراف.سعدی ( بوستان ).رجوع به منسوج شود. || زری باف. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) نساج بافنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این نوع گوسفندان دارای پشمی میباشند که در صنعت قالیبافی از کاربرد مطلوبی برخوردار است بدین جهت به آنها گوسفندان با پشم مخصوص قالی نیز گفته میشود. ظرافت الیاف پشم آنها بین ۳۵ الی ۵۰ میکرون و طول آن تا ۳۸۰ میلیمتر میباشد. برخلاف تولیدات متداول نساجی که نیاز به پشم ظریف دارد تا بتوانند از آن پارچههای لطیف تولید نمایند، صنعت قالیبافی نیاز به پشمهای خاص دارد که از مشخصات پشم موردنظر برای پارچه بافی برخوردار نیست و از آن نمیتوان پارچه و منسوجات مرغوب و لطیف تهیه کرد. در کشورهای ایران، چین، پاکستان، افغانستان، ترکیه، رومانی، بلغارستان، روسیه، هندوستان و الجزایر پشم گوسفندان از نوع ضخیم میباشد و اگرچه مصرف چندانی برای بافت پارچه ندارند ولی مناسبترین ماده اولیه برای بافت قالی محسوب میشوند. سفره پشم این گوسفندان شامل اختلاطی از الیاف پشم حقیقی، هتروتیپ، مو و کمپ میباشد (ماروس برگر، ۱۹۵۴).