لغت نامه دهخدا
لک افتادن. [ ل َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) لک افتادن به انگور؛ آغاز رسیدن و رنگ گردانیدن انگور و جز آن. نقطه کوچک از میوه نرم و شیرین شدن. و رجوع به لک زدن شود. || لک افتادن در چشم؛ لک آوردن آن. رجوع به لک آوردن شود.
لک افتادن. [ ل َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) لک افتادن به انگور؛ آغاز رسیدن و رنگ گردانیدن انگور و جز آن. نقطه کوچک از میوه نرم و شیرین شدن. و رجوع به لک زدن شود. || لک افتادن در چشم؛ لک آوردن آن. رجوع به لک آوردن شود.
( مصدر ) لک افتادن چشم. لک آوردن. یا لک افتادن میوه. نرم و شیرین شدن نقطه ای از آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجلس دهم؛ مجلس ام ايمن در مدينه؛ در اين مجلس مرثيه سرا ام ايمن و شنونده زينبعليهاالسلام بود كه براى او حديثى از پيامبر صلى الله عليه وآلهنقل كرد. و اين حديث، حديث طولانى است كه در ميان آنمقتل حسين عليه السلام، به زمين افتادن ايشان و نحوه كفن و دفن او، بيان شده است؛ و اينهمان حديثى است كه زينب سلام الله عليها آن را براى امام سجاد عليه السلام درمحل قتلگاه به منظور دلدارى به او نقل كرد، آن هنگام كه پيكر شهدا بر زمين افتاده بودو آنها را به اسارت به كوفه مى بردند.