لغت نامه دهخدا
غله کردن. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غله کردن زمین و ضیعة غله دادن آن. رجوع به غله و غله دادن شود: و ضیعتی او را ده که هر سال چندان غله کند که او را و عیالش را کفایت بود. ( تاریخ بیهقی ).
غله کردن. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غله کردن زمین و ضیعة غله دادن آن. رجوع به غله و غله دادن شود: و ضیعتی او را ده که هر سال چندان غله کند که او را و عیالش را کفایت بود. ( تاریخ بیهقی ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) غله دادن زمین و ملک.
( مصدر ) غله دادن زمین و ملک.
غله دادن زمین و ملک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتی فاطمه نشست، همگی از زیبایی فاطمه تعجب کردند و پذیرایی شروع شد. فاطمه جلوی در را نگاه می کرد که دید پدر، زن و دخترش جلوی در نشستهاند. ناخواهری فاطمه تا چشمش به فاطمه افتاد به مادرش گفت : مادر ببین این دختر شکل خود فاطمه است. مادر در جواب فرزندش گفت فاطمه حالا مشغول جدا کردن غله هاست، او را چه به اینجا، اما فاطمه از اینکه می دید زنان قصر هیچ توجهی به زن پدر او ندارن ناراحت شد و دستور داد مقداری غذا و آب به آنها بدهند.
💡 با شروع قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ایران پس از جنگ جهانی اول، ماشالله خان شروع به پاک کردن گذشتهٔ خود کرد. از ثروتمندان میگرفت و بین فقرا پخش میکرد. درِ انبارهای غله را به زور باز و غلات را بین نانواییها پخش میکرد. ماشالله خان که از پدر خود باهوشتر بود، میدانست نمیتواند همیشه یاغی بماند و میخواست رویهای تازه در پیش بگیرد. پس با انجام کارهای خیریه و عمرانی در کاشان تلاش میکرد تا خود را حامی مردم نشان دهد.