پاسخ اجمالی به این شبهه این است که مسئله جانشینی پس از رحلت پیامبر (ص)، صرفاً یک مسئله نقلی و مبتنی بر نص و حدیث نبوده، بلکه در پیچیدهترین مرحله تاریخ اسلام، یعنی پس از فقدان رهبر اصلی، تحت تأثیر عوامل سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی زمانه قرار گرفت. ساختار قبیلهای عربستان، که اساساً با مفهوم انتصاب الهی و وراثت رهبری سازگاری نداشت، عاملی مهم بود. این ساختار، که مبتنی بر خون و قدرت قبیلهای بود، به طور ذاتی با نظام رهبری متمرکز مبتنی بر وصایت الهی که اسلام قصد ایجاد آن را داشت، در تعارض قرار میگرفت. در غیاب یک قدرت اجرایی تثبیت شده و مشروعیتبخش که بتواند این ساختار جدید را به سرعت سامان دهد، تمایلات سنتی قبیلهای مجدداً سر برآوردند.
علاوه بر این، برخی از صحابه با درک متفاوت از مفهوم سنت و شوری پس از پیامبر (ص)، و در غیاب یک سازوکار اجرایی تعیینشده برای لحظه واقعه، به سمت انتخاب فردی که از نظر اجتماعی دارای پایگاه قویتر و مقبولیت گستردهتری در آن مقطع زمانی بود، متمایل شدند. این تمایل به سمت شوری به معنای توافق جمعی موقت در مقابل نص تعیین الهی مستقیم در آن مقطع حساس، زمینهساز تحولات بعدی شد. این امر در نهایت به تشکیل سقیفه و انتخاب خلیفه اول منجر گردید. بنابراین، عدم رسیدن خلافت به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در آن برهه، نه به دلیل فقدان دلایل حقانیت ایشان، بلکه ناشی از تأثیرگذاری مجموعهای از شرایط عینی و ذهنی در فضای سیاسی پس از وفات پیامبر (ص) بود؛ شرایطی که در آن، ملاحظات سیاسی و اجتماعی غالب بر نص خاص و تعیینشده از سوی پیامبر (ص) گردید.