💡 غرض آنكه شق القمر نيز باذن الله، كه همان امر ولائى و تكوينى انسانكامل است از ذات لايزال الهى به مقام كن انسانكامل و حقيقت محمديه صصص مربوط است.
💡 اذ قال يوسف لابيه يا ابت انى رايت احد عشر كوكبا و الشمس و القمر رايتهم لى سجدين(4)
💡 ثم استوى على العرش يغشى الليل النهار يطلبه حثيثا و الشمس و القمر و النجوممسخرات بامره
💡 و سخر لكم الليل و النهار و الشمس و القمر، و النجوم مسخرات بامره ان فى ذلكلايات لقوم يعقلون ((و شب و روز و خورشيد و ماه را مسخر شما كرد، و ستارگانمسخر فرمان اويند، همانا در اين كار نشانه هايى است براى مردمى كه خرد را كاربندند.))
💡 و اما مقدم بودن خلقت آفتاب بر خلقت ماه اين نيز خيلى بعيد نيست كه از آيات: (و الشمسو ضحيها، و القمر اذا تليها) استفاده شود. مباحث طبيعيات عصر حاضر نيز اين معنا راترجيح داده كه زمين پاره اى از خورشيد بوده و از آن جدا شده، و ماه پاره اى از زمين بودهاست.
💡 در مـجمع البيان مى گويد: (كلمه (سخر) و (استسخر) هر دو به يك معنا است ).و در نتيجه گفتار وى، معناى آيه چنين مى شود: و چون اين مشركين آيتى معجره آسا از آياتمعجره خدا را مى بينند، مثلا قرآن و يا شق القمر را مشاهده مى كنند آن را استهزاء مى كنند.