عریان کردن

لغت نامه دهخدا

عریان کردن. [ ع ُرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برهنه کردن. عاری کردن. لخت کردن. مکشوف کردن. دور کردن پوشش از...:
بخواب ماند نوک سنان او گر خواب
چو در تن آید تن را ز جان کند عریان.فرخی.گر در لباس جهل دلم خفته بود
اکنون از آن لباسش عریان کنم.ناصرخسرو.که را عقل از فضایل خلعت دینی بپوشاند
نتاند کرد ازین خلعت هگرز این دیو عریانش.ناصرخسرو.سنگ بر قندیل ما زد تا بهنگام صلاح
جان ما را از خرد عریان مادرزاد کرد.سنائی.و رجوع به عریان شود.

فرهنگ فارسی

برهنه کردن عاری کردن

جمله سازی با عریان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چشم امتیاز اسرار نیرنگ دو عالم را اگر مژگان توان پوشید عریان می‌توان کردن

💡 «در پس‌زمینهٔ اخلاق می‌توان میل را مشاهده کرد: تجزیه و تحلیل تنها ثابت می‌کند که این ادعا تا چه حد به حقیقت نزدیک است و در حقیقت، این راه ورود به نفس است. من باید به جایی بروم که نفس وجود دارد. جایی که روانکاو درونش کاملاً عریان و آشکار است؛ حقیقت میل. نهایت روانکاوی به پیدا کردن «میل» منتهی می‌شود».

💡 اجرای این بنا به صورت بتن مسلح عریان (بتن آرمه اکسپوز) است و پایه ها در کنار هم به بالا می‌روند که نمادی از آزادی، آزادگی و مثبت اندیشی است. نگاه کردن به این سازه از دور، یک فضای باز شبیه طاق شکسته ایرانی را نشان می‌دهد که بیانگر به کارگیری معماری اصیل ایرانی در این بنای مدرن است.سردر دانشگاه تهران نماد زندگی شیرین دانشجویی و مکان پرطرفداری برای ثبت لحظات خاطره انگیز دانشجویان در کنار دوستان است.

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز