لغت نامه دهخدا
شراره ریز. [ ش َ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) پراکنده کننده آتش. پراکننده اخگر. که به هر طرف پاره های آتش بیفکند: برچید او را از میان امتی که شراره ریز است آتشش. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308 ).
شراره ریز. [ ش َ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) پراکنده کننده آتش. پراکننده اخگر. که به هر طرف پاره های آتش بیفکند: برچید او را از میان امتی که شراره ریز است آتشش. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308 ).
پراکنده کننده آتش پراکننده اخگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آهم شراره خیز و سرشکم ستاره ریز این آب و آتشی است که توام شد آشکار