سر بر کمر زدن

مترادف‌ها

سر تعظیم فرود آوردن، خضوع کردن، تسلیم شدن

لغت نامه دهخدا

سر بر کمر زدن. [ س َ ب َ ک َ م َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از دیوانه شدن و سودایی گردیدن. ( برهان ) ( انجمن آرا ).

فرهنگ فارسی

کنایه از دیوانه شدن و سودایی گردیدن

جمله سازی با سر بر کمر زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیش دست و تیغ او سر بر خط تسلیم نه آنگه از زخم نمایان مد احسان را ببین

💡 شما چرا به سراغ سرچشمه اين بركات نمى رويد؟ چرا سر بر آستان او نمى سائيد؟چرا موجوداتى را مى پرستيد كه خود اسير قوانين آفرينش اند، و داراى طلوع و غروبند ودستخوش انواع تغييرات.

💡 باز هم اكتفاء به همين مقدار نكرده و با خود گفتم: اى كاش يك بار ديگر هم، حضرتعمامه اش را از سر بر مى داشت و بر زين مى نهاد و سريع روى سر خود قرار مى داد.

💡 مرد پيريرا پيدا كردند كه پشت دو تا شده و سر بر زمين نهاده، او را گفتند: اى باباحالى چنين ظاهر شده است، هيچ دانى كه اين چه شايد بود؟

💡 اعرابى كه گويى چوبدستى سر بر كشته اى بود در آمد و ايستاد و به اميرالمؤ منانسلام داد. سپس پيش رفت و به جاى اولش ايستاد و آغاز سخن كرد و گفت:

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران