لغت نامه دهخدا
زیرپاکشی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) به لطائف حیل و فریب کسی را به گفتن رازهای خود واداشتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد شود.
زیرپاکشی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) به لطائف حیل و فریب کسی را به گفتن رازهای خود واداشتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد شود.
به لطائف حیل و فریب کسی را بگفتن رازهای خود واداشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر به زیر پا درآوردیم تا سرور شدیم پیروی کردیم از آن پس بینوائی یافتیم
💡 اگر به چشم تامل به خاک در نگری به زیر پای خود اندر هزار سر یابی
💡 تا که زیر پای او را از دل و جان بوسه داد آنچه را در وهم ناید کعبه بالاتر گرفت
💡 پشت سر پلوتون و زیر پای پروسرپینا سربروس در حال واق واق کردن دیدهمیشود در حالتی که ۳ سرش، در ۳ جهت مختلف قرار دارند.
💡 در موتورسیکلتها معمولاً دنده در کنار رکاب چپ و زیر پا جاسازی میشود. در دوچرخههای دندهای دنده معمولاً در یکی از دستههای دوچرخه جا دارد.