زیاده جو

لغت نامه دهخدا

زیاده جو. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) زیاده طلب. ( آنندراج ). طمعکار و حریص. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زیاده طلب شود.

فرهنگ فارسی

زیاده طلب طمعکار و حریص

جمله سازی با زیاده جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دشمن بر او زیاده از این قصد کین نداشت یا از قصور قدرت کین بیش ازین نداشت

💡 نامجو در ویدیوی اولش در شهریور ماه گفته‌های ماهی را رد کرد، اما در ویدیوی دومش در فروردین اشاره داشت که «شاید در مستی زیاده‌روی کرده باشد.»

💡 مری که برای پیشه‌ خود افسرده شده است پس از یک شب زیاده‌روی در می‌خوارگی، خودکشی می‌کند.

💡 مرا زیاده ز حد کرده است با خود نیک رسیده کار به آن هم که با تو بد کندم

💡 روزی با خیل خویش زیاده از حد وعد برون شد از سامره کلا اشکی الصلاح

💡 شهرام کاشانی مدت‌ها به بیماری کبد مبتلا شده بود. این بیماری ناشی از زیاده‌روی وی در مصرف مشروبات الکلی بوده‌است. شهرام کاشانی در این مورد به مجله جوانان گفته بود:

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز