لغت نامه دهخدا
رو وارو. ( اِ مرکب ) از قبیل تقابل است. مواجهه. تصاریف: دنیا یا روزگار هزار رو وارو دارد. ( یادداشت مؤلف ).
رو وارو. ( اِ مرکب ) از قبیل تقابل است. مواجهه. تصاریف: دنیا یا روزگار هزار رو وارو دارد. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوربت همچنین یکی از مهمترین ژیمناستها در افزودن حرکات آکروباتیک به این ورزش، از جمله در وسیلهٔ چوب موازنه بود. او نخستین کسی بود که موفق به اجرای حرکت وارو بر روی چوب موازنه شد. کوربت در المپیک ۱۹۷۶ مونترال یکی از رقبای نادیا کومانچی، ژیمناست اسطورهایِ رومانیایی، برای کسب عنوان قهرمانِ قهرمانان بود، اما جراحت او باعث عملکرد کمتر از حد انتظارش شد.
💡 این نما دارای دو فرشته ۴۸ فوتی (۱۵ متری) است که توسط مارتون وارو از سنگ آهک تگزاس حجاری شده است.
💡 گل چو یکی راکب است و گلبن مرکوب باد فرس وارو ابر آمده فارس
💡 آتالوس به تحصیل گیاهشناسی و کشاورزی پرداخت. رسالهای از وی دربارهٴ کشاورزی مورد استفادهٴ وارو، کولوملا و پلینی قرار گرفت. او مخصوصاً (به دلایل عملی) به گیاهان سمی علاقهمند بود، زهرهایی تهیه کرد و به آزمایش آنها پرداخت.
💡 اولین آثار وارو، شامل خود-نگاره و پرترههایی از اعضای خانواده، به سال ۱۹۲۳ بازمیگردد زمانی که او مشغول به تحصیل کارشناسی در دانشکده هنر و صنایع دستی بود.
💡 نامهای دیگر زِگیل در متون قدیمیتر فارسی، آژخ، ژخ، ازخ، زخ، گندمه، توته، سِگل، پالو، بالو، واژو، وارو، کوک، مَهَک، زلق، کیروک و زرک است.