هزار رو

مترادف‌ها

دورو، ریاکار، چندچهره

متضادها

یک‌رنگ، صادق، یک‌رو

لغت نامه دهخدا

هزاررو. [ هََ / هَِ ] ( ص مرکب ) سخت منافق. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

سخت منافق

جمله سازی با هزار رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تو هر که را که ببینی، یک آرزو دارد: به این خوش است که دنیا هزار رو دارد

💡 بر خاک درش هر نفسی سر بنهد خاکش گوید هزار رو دارد این

💡 اگر یکی به هزار آینه نماید رو هزار رو بنماید یکی نماینده

💡 تویی چو آینه و صد هزار رو در تست ولی چه سود که یک رو نگه نمی داری؟

💡 او فردی بسیار زیرک و در عین حال هزار رو است که هرگز نمی‌توان تشخیص داد چه نقشه‌ای در سر او نهفته است.

💡 در آن داستان تراژیک، شخصیت اصلی با برخورد با مردی بسیار هزار رو و حیله‌گر، تمام دارایی و اعتماد خود را از دست داد.

💡 نباید به ظاهر فریبنده این سیاستمدار اعتماد کرد، زیرا او شخصیتی بسیار هزار رو دارد و به راحتی می‌تواند دیگران را فریب دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران