لغت نامه دهخدا
ردخور. [ رَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) در تداول عامه، ردشدنی. خورای رد شدن. سزاوار ترک. ترک کردنی: ردخور ندارد؛ قطعی است. حتمی است. ( فرهنگ فارسی معین ). دعای او ردخور ندارد؛ ردناشدنی است. ( یادداشت مؤلف ).
ردخور. [ رَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) در تداول عامه، ردشدنی. خورای رد شدن. سزاوار ترک. ترک کردنی: ردخور ندارد؛ قطعی است. حتمی است. ( فرهنگ فارسی معین ). دعای او ردخور ندارد؛ ردناشدنی است. ( یادداشت مؤلف ).
( صفت اسم ) رد خور ندارد قطعی است حتمی است.
در تداول عامه رد شدنی خورای رد شدن سزاوار ترک ترک کردنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فربی اندر دل من جای نگیرد چکنم دل من خردست، اندر خور خود یابد یار
💡 در عید باده خور تو بشادی، که خواهمی بد خواه را نهیب تویی خواب و خور کند
💡 کوه میرزا خور در شرق آن، کوه جعفر خان در جنوب شرقی روستا، کوه شکسته حسینآباد و تپه سم قلیچ در جنوب و جنوب غربی آن قرار دارد.
💡 به گفته وبگاه زرین کلک این فیلم طنزیست مستقیم، محکومکننده و سرزنده از دنیای سیاسی با بیانی در خور پویانمایی.
💡 تو میدانی که در کار تو چون مضطر فرو ماندم به خاک و خون فرو رفتم ز خواب و خور فرو ماندم