ذات فرض

لغت نامه دهخدا

ذات فرض. [ ت ُ ف َ ] ( ع ص مرکب ) آنکه در ارث فریضه دارد، مقابل عاصب.

فرهنگ فارسی

آنکه در ارث فریضه دارد مقابل عاصب.

جمله سازی با ذات فرض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اين تقرير چند اشكال دارد: يكى اينكه بدون هيچ مقيدى كلمه (قهار) را مقيد كرده،چون خداى تعالى همانطور كه قاهر بر اسباب است درآنها، همچنين قاهر بر تمامى اشياءاست در ذات و صفات و آثار آنها، پس براى او نه در وجودش دومى هست، و نه دراستقلال در ذات و تاءثيرش، و بايگانه بودنش در قاهريت على الاطلاق ديگر فرضندارد كه چيزى مستقل و بى نياز از او باشد و يا امرىمستقل از امر او باشد، و هر معبودى كه فرض شود يا بايد در ذات و آثارشمستقل از او باشد و يا تنها در آثارش. و هر دو فرض ‍ بطورى كه ظاهر شدمحال است.

💡 ((فطرت آدمى عاشق كمال مطلق است و به تبعيت اين فطرت عشق بهكمال فطرتى ديگر در نهاد آدمى است؛ و آن عبارت است از فطرت انزجار از نقص، هرگونه نقصى كه فرض شود. و معلوم است كهكمال مطلق و جمال صرف و علم و قدرت ديگر كمالات به طور اطلاق و به گونه اى كههيچ نقصى و حدى در آن نباشد بجز در ذات بارى تعالى يافت نمى شود و اوست كه هويتمطلقه و صرف وجود و صرف هر كمال است. پس انسان بهجمال الله عاشق است و حقيقت و جانش به آن ميل دارد، گرچه خودش از اينميل و علاقه غافل باشد...

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز