خیزران دست

مترادف‌ها

عصای خیزران

لغت نامه دهخدا

خیزران دست. [ خ َ / دَ ] ( ص مرکب ) از صفات اسب است. ( از آنندراج ):
از پشت سمند خیزران دست
زین باز گشاده بر زمین جست.نظامی.

فرهنگ فارسی

از صفات اسب است

جمله سازی با خیزران دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به هر حال بابا یا ماما با تکان دادن خیزرانی که به دست دارد مجلس بازی را شروع می‌کند.

💡 اما روایت دیگری از خوراندن اشتباهی زهر به او توسط یکی از سوگلی‌هایش روایت می‌کند؛ بنابراین با مرگ مهدی، هادی روی کار آمد و در اولین اقدامی که کرد دست مادر خود خیزران را از امور کشور و حکمرانی کوتاه ساخت و علاوه بر این طولی نکشید که هادی هم مشکل جانشینی را مقابل خود یافت.

💡 سپس اهل محل توسط یک خیزرانی (کسی که ایفاگر یکی از نقش‌های مراسم درمان است و چوب ویژه خیز ران در دست دارد)،خبردار می‌شوند.

💡 نخست وقتی بابا یا ماما احتمال بدهد که شخص، مبتلا به یکی از زارها شده، او را مدت هفت روز در حچاب و دور از چشم دیگران نگه می‌دارند و در طول این چند روز با داروهای ویژه و روغن‌های مالیدنی، تحت نظر قرار می‌گیرد. سپس اهل محل توسط یک خیزرانی (کسی که ایفاگر یکی از نقش‌های مراسم درمان است و چوب ویژه خیز ران در دست دارد)، خبردار می‌شوند.

💡 در اشعار کلاسیک و کهن فارسی، گاهی از خیزران دست برای توصیف استواری و در عین حال ظرافت و انعطاف‌پذیری شخصیت‌های اسطوره‌ای و قهرمانان استفاده می‌شود.

💡 پیرمرد با آن خیزران دست که تکیه‌گاه اصلی او در دوران پیری بود، به آرامی در میان باغ‌های پر از گل و گیاه قدم می‌زد و به اطراف می‌نگریست.

💡 شاعر با استفاده از استعاره‌ی خیزران دست، می‌خواهد بر قدرت پنهانی که در عین سادگی و ظرافت در ذات انسان وجود دارد، به طور جدی تأکید ورزد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران