خیزران مثجر

لغت نامه دهخدا

خیزران مثجر. [ خ َ زُ / زَ ن ِ م ُ ث َج ْ ج َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بیدانبوب دار. ( منتهی الارب ). رجوع به ثجر شود.

فرهنگ فارسی

بید انبوب دار

جمله سازی با خیزران مثجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نام کلک او شنود رمح سر شغب خود را فرو نوردد چون شاخ خیزران

💡 اکنون ز هول باد خزان گشت زرد روی برگش چو زعفران شد شاخش چو خیزران

💡 به طشت زر سر سبط رسول جا دادی ز خیزران به لبش چوب آشنا کردی

💡 فرسود خیزران شد و آمود خاک و خون لعلی که بوسه داد پیمبر مکررش

💡 از قضا معشوق آن دل داده مرد شد چو شاخ خیزران باریک و زرد

گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز