لغت نامه دهخدا
( خودآشنا ) خودآشنا.[ خوَدْ / خُدْ ش ْ / ش ِ ] ( ص مرکب ) آنکه دیگری را آشنا نگیرد. مقابل خودبیگانه. ( آنندراج ):
یار من هرچند خودبیگانه و خودآشناست
لیک عمری شد نگاهش با نگاهم آشناست.وحید ( از آنندراج ).
( خودآشنا ) خودآشنا.[ خوَدْ / خُدْ ش ْ / ش ِ ] ( ص مرکب ) آنکه دیگری را آشنا نگیرد. مقابل خودبیگانه. ( آنندراج ):
یار من هرچند خودبیگانه و خودآشناست
لیک عمری شد نگاهش با نگاهم آشناست.وحید ( از آنندراج ).
( خود آشنا ) آنکه دیگری را آشنا نگیرد مقابل خود بیگانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرمود: هنگامى به منزل يكى از برادران و دوستانتان وارد شديد، هر كجا به شما گفتبنشينيد بپذيريد و همانجا بنشينيد، چونكه صاحبمنزل بيش از ديگران به اءسرار منزل خود آشنا و آگاه است.
💡 با خدايا، مرا با حجت خود آشنا ساز؛ كه اگر مرا با حجتت آشنا نكنى از دينم گمراه مىشوم.
💡 بیگانگی بس است ز درگاه کردگار خود را دمی به خالق خود آشنا کنیم
💡 گر چه اين انسان در چنين شرائط مؤ من است، و با خداى خود آشنا ولى امكان دارد كه هر آناين نعمت به خاطر عواملى از او سلب گردد، و از صراط مستقيم منحرف و گمراه شود.
💡 اگر تو آشنا جوئی منم خود آشنای تو و گر بی خویش میجوئی منم بی خویش بیچاره
💡 نهنگی اژدها شکلست شمشر شرربارت که هم خود بحر خون آورد و هم خود آشنا آمد