لغت نامه دهخدا
خوار شمرده شدن. [ خوا / خا ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ناچیز شمرده شدن. بچیز گرفته نشدن. پست بحساب آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خوار شمرده شدن. [ خوا / خا ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ناچیز شمرده شدن. بچیز گرفته نشدن. پست بحساب آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
ناچیز شمرده شدن بچیز گرفته نشدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در سياق دو آيه اين معنا به خوبى به چشم مى خورد كه در عين اينكه رسالت آن دو رابيان نموده سلطنت فرعون و آنچه از زخارف كه وى بدان مى بالى دو تظاهر به كبرياءمى نمود به هيچ گرفته و خوار شمرده است، مثلا خداى سبحان به آن دو بزرگوار مىفرمايد: (فاتياه ) و نمى فرمايد: (اذهبا اليه ) چون اگر اين دو تعبير را بخواهيمبه فارسى ترجمه كنيم تقريبا ترجمه اولى (برويد پهلويش ) و ترجمه دومى(برويد نزد وى ) مى شود و معلوم است كه دومى در جايى به كار مى رود كه طرفداراى مقامى منيع باشد و شخص رسول خدمتش يا حضورش برود، به خلاف اولى كهرسول مى تواند چسبيده به او بنشيند و تماس نزديكترى پيدا كند و اگر سلطنت پادشاهمصر و معبود قبطيان كه دسترسى به دربارش كار بسيار دشوارى بوده رعايت مى شد،جاداشت بفرمايد (اذهبا اليه ) ولى نفرمود.